در باره خودم: نسيم فکرت (سهراب کابلی) هستم. در کابل زندگی ميکنم. سه چار بالا بیست عمر دارم. زاده شدهام در سرزمين درد، رنج و بیعدالتی. هرآنچه برای خودم ميخواهم برای ديگران آرزو ميکنم. با ديد نقادانه و گاهی طنزآميز اوضاع سياسی، اجتماعی، فرهنگی و امور مربوط به زنان را دنبال ميکنم. جوانی هستم با يک دنيا آرزو و عشق به ميهنم. در سال 2005 ميلادی از طرف شبکه گزارشگران بدون مرز در فرانسه، برنده جايزه آزادی بيان در ميان هفت نفر وبلاگنويس از سراسر جهان، انتخاب شدم. چند صباحی در مطبوعات افغانستان با نامهای مستعار فعاليت کردهام و از خودم هم نشريه مستقل داشتم که به مزاق وارلاردها و افراطيون اسلامی خوش نيامد. عشق و علاقه مفرط به موسيقی و کتاب دارم و بیترديد به خودم هم علاقمندم.
روح الله نیکپا، تکنواندوکار جوان افغان، در وزن زیر 58 کلیوگرام، اولین مدال برنز را برای افغانستان به ارمغان آورد. روح الله نیکپا عضوتیم ملی تکواندوی افغانستان است و گفته میشود، در سالهای گذشته افتخارات زیادی در مسابقات جهانی ومنطقوی به کشور عزیز ما افغانستان کسب کرده است. نیکپا، در سال گذشته توانست با به دستآوردن مقام سوم در مسابقات اوپن کوریا سهمیه اشتراک در مسابقاتالمپیک ۲۰۰۸ پکن را کمایی کند. او در سال گذشته نیز، مقام نایب قهرمانی را درمسابقات آسیایی که در کشور ویتنام برگزار گردیده بود به دست آورد. روح الله نیکپا، 21 سال سن دارد و در رده بندی وزن خود خوان آنتونیو راموس Juan Antonio Ramos قهرمال آسپانیای را با نتیجه 1-4 شکست داد و بدین ترتیب، نیکپا برای اولین بار در تاریخ کشور ما افغانستان، مدال تاریخ افغانستان در المپیک را به دست آورد.
شور و شوق در کابل
از آنجایی که شهروندان کابل روزانه دسترسی به برق ندارند این خبر نیک را دیرتر از تلویزیونهای شان شنیدند. شور و هلهلهای فراوانی در پایتخت برپا شده است و قرار است یک جشن ملی برپا کنند در حین بازگشت روح الله نیکپا.
نیکپا در مصاحبه با شبکههای خبری گفته است: "من بسیار خوشحالم و امیدوارم که این پیروزی، پیام صلحی را برای کشوری که 30 در جنگ بوده است برساند".
نیکپا 21 ساله، ورزش رزمی کوریایی را زمانی آغاز کرد که 10 ساله بود و زمانی بود که برادرش یک کلوب ورزشی را در کابل ایجاد کرد بود. نیپکا، در دیار مهاجرت در کشور ایران، در کمپهای مهاجرین شروع به تمرین کرد. نیکپا، چهار سال پیش از کشور همسایه ایران به افغانستان برگشت و شش ماه پیش به تیم ملی تکواندوی افغانستان پیوست.
روح الله نیکپا در یک مصاحبه گفته است: متاسفانه وضعیت ورزش، امکانات ورزشی و آنچه به ورزش تعلق میگیرد، بدون شک شبیه وضعیت نابسامانی کشورم است".
گیزابی نیکپا که یکی از دوستان نزدیک و کسی بوده که همراه با روح الله نیکپا یکجا در کمپ مهاجرین در ایران سالها با هم زندگی کرده است، به خبرنگاران گفت است: "من وقت پیروزی دوستم روح الله را دیدم، اشک ریختم، اشکت ریختم به آن روزهای که با هم در یک تیم ورزشی در ایران در کمپ مهاجرین تمرین میکردیم".
فردا ساعت 10:30 صبح، نثار احمد بهاوی، نایب قهرمان تکواندوی جهان که سال گذشته، هادی ساعی قهرمان تکواندوی ایران و قهرمان چندین مرتبهء تکواندوی جهان را شکست داد، با تکواندوکاری از کشور ایالات متحده آمریکا مبارزه خواهد داشت.
حالا، ما هم با خوشحالی و تقلید از همسایه مان، یک اندک خون به رگهای گردن افغانی مان پمپ کنیم و شعار بدهیم که زنده باد افغانستان و در ضمن میتوانیم از این به بعد بگویم: هنر نزد افغانیان است و بس.
1) اینجا یک مصاحبه دارم با روزنامه لیبرازیون Liberazione مربوطه به حزب کمونیست ایتالیا به زبان ایتالیایی چاپ شده است. ناگفته نماند، زحمت این مصاحبه را ماورو بیانی (Mauro Biani) یک کارتونیست مشهور ایتالیایی کشیده و در وبلاگ خودش در اینجا نیز نشر کرده است. از این آدم بزرگ تشکری میکنم. کارتونی را که در عکس میبینید هم مال من هست و آقای Mauro Biani زحمت کشیده است. او بیشتر مرا یک عکاس شناساندده است
2)
فکر میکنم نیاز به یک استراحت دارم. یک استراحت چند روزه که باید در یک مغاره کوه بروم و آنجا تمام شب، تمام روز و هفته را بخوانم. مزه این استراحت در این است که آدم از همه این مرداریهای روزمرهگی اندکی فاصله میگیرد و سر در لاک تنهایی خود فرو میبرد و از خودش میپرسد که ای آدم تو در چه حال و هوایی و تو داری چه کار میکنی. استراحت خوب است آنهم در یک مغاره کوه که بالینت سنگ و سخرههای گلدار باشند. من همیشه از سادگی سنگها خوشم میآید مگر اینکه ببینم گلدار باشند. از چیزهای گلدار اندکی خوشم نمیآید چون فکر میکنم برای از بین بردن سادگی است. من سادگی را دوست دارم.
2)
دو سه عدد انسان ناکس، گاهی میآیند از هزارهها حمایت میکنند به برادران پشتون فحاشی میکنند و گاهی همین ناکسان میآیند از پشتونها حمایت میکنند به هزارهها و برادارن نجیب تاجیک، ازبیک و بقیه فحاشی میکنند. من میدانم تعداد این ناکسان فقط بیش از یک نفر دو نفر نیستند اما میخواهند از قسمت پیامخانه وبلاگم، به اقوام پاک این سرزمین هتاکی کنند. تا هنوز اگر کسی از این ناکسان جاهل، چیزی شنیدند و رنجیدند، من معذرت میخواهم از این به بعد، باید پیامها را کنترول کنم و نگذارم جاهلان افغان دست به چنین کارهای بد بزنند. میدانم آنانیکه دست به این گونه کارها میزنند، دچار ذلت و پستی هستند و حتما عقدهای در دل دارند که میخواهند از این طریق فرو نشانند.
عنوان: نیروهای ارتش و پلیس، از ولسوالی غزنی مجبور به عقب نشینی شدند.
مقامات ولایت غزنی در جنوب افغانستان میگویند، نیروهای ارتش و پلیس افغان در یک زد و خورد مجبور به عقب نشینی از ولسوالی ناوه غزنی شدند.
سید اسماعیل جهانگیر، سخنگوی والی غزنی در یک تماس تلفنی گفت، نیروهای افغان با رویارویی با طالبان در ولسوالی ناوه به شکست مواجه شدند. اما او در این مورد این که این نیروها از یک هفته پیش آماده رویارویی را گرفته بودند و ناگهانا مجبور به عقشب نشینی شدند، توضیحی نداد. وقتی گزارشگر ما از آقای جهانگیر نظرش را در مورد قدرت روزافزون طالبان و ضعف ارتش و پلیس پرسید، وی در این مورد توضیحی نداد.
اما ذبیحالله مجاهد، یک سخنگوی گروه طالبان میگوید، نیروهای ارتش و پلیس افغان که به گفته او از یک هفته پیش آماده مقابله با طالبان را گرفته بود، در طی زد و خورد سنگین، طالبان کرام، آنها را به شکست مواجه کردند.
گزارشهایی تایید نشده حاکی از آن است که شورشیان طالبان، بعد از به دست گرفتن ولسوال ناوه، ساختمان ولسوالی را به آتش کشیدند و بیرق سفید طالبان را در سر دیوارها نصب کردند. ولایت غزنی در حدود 150 کیلومتری غرب کابل پایتخت قرار دارد که اخیرا نا آرام گزارش شده است.
این شد گزارش حقیقی و حسابی که دقیقا در طی چند ساعت گذشته در ولسوالی ناوه ولایت غزنی اتفاق افتاده است. شما در نظر بگیرید، این بنگاههای سخنپراکنی چگونه خاک به چشم مردم میاندازد. یادم هست، وقتی با یک آژانس کار میکردم، از همان لحظه نخست، به من تأکید کردند که متوجه باشی، چیزی که مینویسی باید پیام حمایت از دولت را با خود حمل کند. طوری به خوانندگان بفهمان که وضعیت، دارد در حال پیشرفت است و مشکلات روز به روز در حال کاهش است. وقتی من گزارش تهیه میکردم، مجبور بودم با 80٪ خودسانسوری و حزف واژهها که بنظر آنها حساس بودند، با آنها کار کنم و آب و نان کنم. دشوارترین دوره بود. این شاید، برای شما حسی ندهد، چون شاید هیچ خودسانسوری را قبول نداشته باشید و یا هیچ تجربه نکردید. اگر در چنین موردی گیر آمدید، بعد طعم گزارش نویسی و کار در بنگاههای خبری را میچشید که مدیر مسئول بخش تان، بیشتر از پنج شش بار گزارش تان را پس بدهد و زیرش خط بکشد که دوباره اصلاحش کنید، واژه مناسبتر به کار ببرید، مهم نیست که از دایره اصول روزنامه نگاری خارج میشوید.
از قضا وقتی به بوش و کرزی فکر میکردم، حس پستمدرن گویی به من دست داد:
اوضاع رو به وخامت
اوضاع امنیتی کشور به شدت رو به وخامت است و گفته میشود، در طی چند روز گذشته، تعادل امنیتی در مرزهای کابل جدا صدمه دیده است. طالبان به دروازههای کابل رسیدهاند، مردم دچار هراسند که در چند روز دیگر، در چه وضعی خواهند بود. دیروز، از صبح ساعت 10:30 تا بعد ظهر یک نبرد سنگین، بین طالبان و نیروهای امنیتی در تنگی سروبی ادامه داشت و بنا به برخی گزارشها از منابع امنیتی ملل متحد، نبرد تا صبح امروز هم ادامه داشته است. همزمان زد و خورد بین طالبان و نیروهای امنیتی پولیس و اردو در لوگر در گرفته است و هنوز از تلفات دو طرف گزارش نشده است.
روز گذشته در یک کمین از طرف شورشیان طالبان، سه زن امدادگر خارجی که با سازمان خیریه کمیته بین المللی نجات (IRC) کار می کردند، به قتل رسیدند. از دیروز به بعد، برای تمام کارمندان خارجی، اخطار داده شده است که از رفتن به بیرون از کابل از طریق زمینی پرهیز کنند.
هشت صبح دیگر چرا؟
جالبتر از همه اینکه سرمقاله امروز هشت صبح، پر از است از دشنام علیه طالبان و علیه کسانی که سه امدادگر خارجی را به قتل رساندند. ببینید، روزنامه هشت صبح، چگونه با خواری میخواهد، حمایتش را از دولت اعلام کند و در کارزاری که وضعیت شدیدا در حال بحرانی است میخواهد آب را گلآلود نشان بدهد. سرمقالهنویس هشت صبح، با بیچارگی به این وضعیت نگرسته و با عاطفه روزنامهنگاریاش میخواهد، قتل این سه تن امدادگر را چنان با طمطراق و با الفاظ که نباید در روزنامه نگاری خصوصا در سرمقاله ذکر شود استلال یابی میکند. سرمقالهنویس، گاه خودش را در جایگاه قرار میدهد که باید از دولت حمایت کند اما از آنجایی که ترس طالبان مغلوبش ساخته است، عاملین این حادثه را دشمنان امنیت و آرامش وطن خوانده و حتی دشنام میدهد که "گماشتگان بی شرم و شعور وشرف" این کار را کرده است. دو گویی این روزنامه را متوجه میشوید؟ معلوم نیست این برادران مجاهد مان از چه طرز روزنامه نگاری میخواهد استفاده کند.
سرمقاله هشت صبح را به دقت بخوانید و ببینید که نویسنده آن چگونه دست و پا میزند که چیزی بگوید اما گویا استخوان بزرگی در گلویش گیر کرده است که نمیتواند درستتر حرفهای را ادا کند.
در یک رویداد عجیب دیگر، دو عضو مجلس افغانستان که در حال سپری تعطیلات تابستانی شان در کشور ایتالیا بودند از بازگشت به افغانستان خودداری کرده و از دولت ایتالیا تقاضای پناهندگی کردهاند. خانم "پروین مومند تلوسه" و خانم "فهیمه احمدزی" هر دو از طرف کوچیها (کولیهای افغانستان) از ولایتهای جنوبی به پالمان افغانستان راه یافته بودند، از کسانی بودند که در سال 2005 خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای جابجایی و حمایت از کوچیها شده بودند که سرانجام موفق نشدند.
به نقل از سایت نما که از روزنامه پیمان روز پنجشنبه 17 اسد 1387 چاپ کابل نقل قول کردهاند گفته است: یک عضو مجلس پارلمان افغانستان که نخواسته نامش فاش شود، به روزنامه پیمان گفته است: این نمایندگان قبلا فامیل های شان را بر اساس امر رئیس جمهور از راه های دیپلماتیک به بیرون از کشور فرستاده بودند.
بدتر از همه اینکه روزنامه پیمان به نقل از یک منبع که نخواسته نامش فاش شود گفته است که احتمال می رود برخی دیگر از بانوانی که از ولایات جنوبی در مجلس نمایندگی می کنند نیز به کشورهای خارجی پناهنده شوند. این منبع می گوید: شماری از نمایندگان که چانس خود را در دوره دوم انتخابات شورای ملی نمی بینند تلاش دارند تا از فرصت های باقی مانده استفاده نموده و در یکی از کشورهای خارجی به خصوص کشورهای غربی پناهنده شوند.
اما به باور برخی تحلیلگران اوضاع افغانستان، پناهنده شدن دو عضو پارلمان افغانستان به کشور ایتالیا، ارتباط مستقیم با رشد ناامنی و از هم پاشیدگی ساختار مدیریت سیاسی افغانستان دارد. افزایش روزافزون قدرت طالبان و ناتوانی دولت در کنترول اوضاع، یک بی باوری جمعی را نسبت به بهبود وضعیت افغانستان به وجود آورده است. گفته می شود از ابتدای سال جاری به این طرف، عده زیادی از مردم افغانستان که توان خارج شدن از کشور را داشته اند، یا خانواده های شان را به بیرون از افغانستان فرستاده اند و یا در صدد رفتن هستند.
خبر خوشحالکنندهای است نه؟ من ترجیح میدهم تمام اعضای پارلمان افغانستان از کشور ایتالیا تقاضای پناهندگی کنند و بعد در آن کشور ساکن شوند. وقتی ساکن شدند، پارلمان افغانستان را در همانجا برپا کنند و کارهای شان را از همانجا شروع کنند. این چند فایده دارد. اول انکه تمام اعضای پارلمان افغانستان، امنیت خواهند داشت و ثانیا اندکی به سر و وضع شان و به ژست آدمی شان رسیدگی خواهند کرد تا چهره یک عضو مجلس را بکشند.
من پیشنهاد میکنم که حامد کرزی هم باید تقاضای پناهندگی بکند. این طور خوب است که آنها بدون ریس دولت هم نباشند. وزرا مهم نیست که تقاضای پناهندگی بکنند و یا نکنند چون آنها همه دو تابعیته هستند و لزوم برای این کار نخواهند داشت. از آنجایی که این دولت با سقوط روبرو است، اینطور بهتر خواهد بود تا بهانهای در کار نباشد برای دلیل سقوط این دولت. لینک: دونده زن افغان، فرار کرد
یک خبر هیجانبرانگیز که باعث افتخار همه ما و شماست. برای ملت بزرگ افغانستان، بسی جایی افتخار است که تنها دونده زن و نماینده این کشور محبوبه احدیار که قرار بود در المپیک سال 2008 در بیجینگ شرکت کند، از ایتالیا فرار کرد. به گفتهاین وبسایت، محبوبه احدیار، 19 ساله، انتظار میرفت تنها خانمی باشد که از افغانستان در المپیک 2008 نمایندگی کند. منبع میافزاید، او مایه افتخاری بود برای خیلی از زنانی که حق اشتراک در ورزش را در دوران طالبان نداشتند، او شرایط لازم برای دویدن در 1500 متر تا 3000متر را داشت. روزنامه تایم، گزارش داده است که محبوبه احدیار برای تمرین در یک باشگاه ایتالیایی آمده بود تا برای حضور در مسابقات بیجینگ آمادگی بگیرد. یکی از مقامات ورزشی در ایتالیا میگوید: "او همراه با بقیه ورزشکاران مشغول تمرین بوده اما با گذشت چند روز، یک دفعه دیدیم ناپدید شد. ظاهرا، فرار او دلخواهانه بود، طوری که کوله پشتی و پاسپورتش را با خودش برده است".
تایم، میگوید، گمان میرود که محبوبه احدیار به دلایل محدودیتها و فشارهای از جانب متعصبین و بنیادگرایان بر آن شده است تا خودش را به یکی از کشورهای اروپایی رسانده و دعوای پناهندگی کند.
با این خبر، کیف کردید؟ جالب است همگی در پی بیرون رفتناند. از روزنامهنگار گرفته تا ورزشکار، که میماند در این کشور؟ بیایید که برویم همه ما. یک روزنامه نگار وبلاگ میسازد و خودش را به زمین و آسمان میزند، با زندگیاش بازی میکند تا پناهندگی بگیرد. یک ورزشکار که امیدی برای کشور است، به همین سادگی از چنین رویداد بزرگ تاریخی روی میگرداند و بدنبال پناهندگی میفتد.